اسفیدان

عمومی

دیدن نعمت ها

دیدن نعمت ها

مرد مسنی به همراه پسر بیست و پنج ساله اش در قطار نشسته بود . قطار شروع به حرکت کرد . به محض شروع حرکت قطار پسر بیست و پنج ساله که کنار پنجره نشسته بود ، پر از شور و هیجان شد . دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد ، فریاد زد : « پدر نگاه کن درخت ها حرکت می کنند . »

مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد . کنار مرد جوان زوج جوانی نشسته بودند که حرف های پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند کودکی پنج ساله رفتار می کرد متعجب شده بودند .

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند . زوج جوان دیگر طاقت نیاوردند و از مرد مسن پرسیدند : « چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید ؟ »

مرد مسن در پاسخ گفت : « ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم . امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند . »

چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۵ | 8:44
M.p
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • داستان کوتاه(مدیریتی)
  • داستان کوتاه
  • گردشگری
  • شعر
  • فرش دستباف
  • فرش ترکمن
  • تابلو فرش دستباف
  • پشتی دستباف
  • فرش ماشینی
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • آرشيو

آمارگیر

| وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای اسفیدان محفوظ است .