اشعار محمد حسن احمدی در خصوص وعده های الهی در قرآن کریم
چوجمعـی متقـی گشتنـد خـدا را به
جنت بهرشان سازند بنا را
بــه پیـش آن جـاری گشتــه انهـار خلاف
وعده اش ننموده کردگار
بـود انـدر جلـو، نهرهــای جـاری نکرده خلف وعده آشنا را
هرآن کس بر خداوند گشته تسلیم رضایت مندی اش بنموده
تحکیم
رضــایت منـدی از امـر خـداونــد برای محسنین است باب پیوند
زنــد چنگـی بــه ریسمــان الهـی بود تسلیم فرمان الهی
بـود پایان هـر کـاری بـه سـویش بباید شکر بنماییم به کویش
کسـانی کـه شدنـد کافـر به ایمـان بمردند و نمودند خلف پیمان
همــاره مـــورد لعنـت بگشتنـد لعین خوانند ملائک ، ناس و یزدان
شونـد انـدر جهیـم ، مشمـول لعنت
نه تخفیفی بدانها است
نه رحمت
بیاینـد روسپیــد روزی گــروهــی تمامی مومن و محکم چو کوهی
بیــاینـد جمــع دیگــر روسیاهـان نکوهش کشته و گم گشته راهان
چشید اکنون عذاب کفر و عصیان نبرد چون که ز یزدان امر و فرمان
شمـا کـه بعـد ایمـان گشتـه کافـر نمی بخشد شما را رب غافر
بـه رب وارد شـود هـر آنکه طاغی بود عصیانگر و همواره یاغی
جــزای او بـــود نـــار جهنـــم
نگردد یک دمی از آتشش کم
همـاره در جهیـم شـرمنـده گـردد نه
میرد اندر آن نی زنده گردد
ز رب هر کس کند همواره دوری شود تنگ دست و رزقش قد موری
اگـر چشمش عطـا بنمـوده ایـزد شود محشور اندر حال کوری
مهیـــا در میــان
آتــش و نــــار غل
و زنجیرها ست از بهر کفار
یقیـن آنانکــه هــر عهــد
الهــی
فروشند بی بها بر پر کاهی
شونــد محــروم از لطــف بیانــش
نخواهند برد بهره از جنانش
بــدانهــا در قیـــامت بـا تــرحــم از این رو ننگرد ، ره می کنند گم
پلیـدی بهـرشـان باشــد نـه پـاکـی مهیا
است عذاب دردناکی
هر آنکه حرف حق را کرد تکذیب میان دوزخش کرد حق تادیب
بمـانـد در جهنــم تـا بــه
آخــر چو
بر آیات رب گردیده کافر
به کفر خود بمیرد گر در جهان کس طلا از بهر جبران ناکند بس
بــــود قــدر زمیـــن
انـــدازه زر نخواهد از عذاب کس ، آورد در
کسـی نتـوان کنـد دفـع عـذابـش بجا تا
روز حشر باشد عقابش
گــروه کافــران و بــدسگـالـــی
مخلد در جهنم در
ملالی
اگر خود توشه ای ننموده اید جمع نیایندی
به کار ، فرزند و مالی
بــرای هــر نجـات از دوزخ و نـار به روز حشر دگر نبود مجالی
دگـر دفـع عذاب از کـس نشـایـد میان دوزخ و رو به زوالی
نمـی داننـد شـریک بـر ذات یکتـا نخواهند کرد قتل نفس ، بی جا
مدان هـرگز شریک بر ذات اقدس حرام بنموده ایزد قتل هر نفس
بـه دنبـال زنـا هـرگـز نبـاشنـد به دوری از زنا اندر تلاشند
زنـا هـر کـس کنـد
کیفر ببیند
عذاب بیش ، از دوزخ بچیند
زنــا کـاران مخلـــد در جهنـــم نگردند
از عذاب ، این گروه کم
بـورزنـد کفـر بـر غیب و شهـودش نفهمند از لقای حق سودش
چنیـن افـراد ز رحمـت نـا امیدنـد گرفتار عذابی بس مزیدند
چـو کـافـر بر لقای کـرد گارنـد برای خود عذابی سخت گزیدند
پشیمانی و عذرخواهی در
آن روز
ندارد سود غیر نار جان سوز
بـر آنهـا خشـم و لعن ، امر یزدان مهیا
دوزخی کرد بهر عصیان
بــرای بـدکاران اسـت هـلاکـت نشان عبرتی است این
فلاکت
بتـرسنــد از عذاب روز
محشــر
جزای خود همه بینند سراسر
بـه محشـر جمع میگردنــد یکایک سزای
هر عمل را می دهد پیک
کننـد بــی منـت ار انفــاق
امــوال نویسند
بهرشان پاداش اعمال
نبـاشنـد بیمنـاک از کـــرده خــود شوند
خوشحال از آورده خود
کـر طلـب کـاریـد از فـردی فقـیر گشته اید با وام از او دستگیر
مهلتـی خـواهـد برای وام خـود تا بدست آید از این آرام
خود
مهلتـی ده تـا تــوانگــر بینـی اش بهر وام خواهی سپس بگزینی اش
کــر ببخشیــدش از راه درست بهتر
است بهر شما اندر نخست
صـدقه دانـایی تـان افـزون کنــد تنگدستی
را ز فقر بیرون کند
ایـزدی ســود ربــا را
کـرد تبـاه
صدقه دادن را نمود بر این گواه
صـدقـه ده ، افـزونـی مالـت طلـب چون ربا خواران ندارد دوست رب
هـر کـه بـی ایمانیش را پیشـه کـرد
باید از اینگونه فرد اندیشه کرد
اگـر ســر منشــاء هــر کـار
نیـکـی تو در پاداش
آن فعلت ، شریکی
و گـر زشـت و قبیـح اعمـال داری تو هم سهمی از آن افعال
داری
خدونـد ، عالـم غیب و شهود است هماره آگه از بود و نبود
است
هرآنکس که نماید جود و بخشش ز ترس رب کند همواره کرنش
کنـد تصـدیـق گفتــار خــداونــد رها گردد باسانی زهر بند
نگردد ضایع هر اجری ، کن صبوری
خداوند دوست دارد هر شکوری
زن و مـرد ار کننـد شایستـه کاری
شوند مشمول لطف کردگاری
بهشت بخشـد بـه همـراه
امــیری
ستم بر کس نگردد قدر نقیری
ستـم هرگز نخـواهـد کرد خداوند سزای
هر عمل را می کند چند
عطـا بنمـایــدت اجـــر عظیمـــی اگر در بندگی در ترس و بیمی
اداکـن حقـوق همـه قـوم و خویش هر آنکسکهداری تو نزدیک خویش
زمسکیـن بکـن دستگیـری تو چند بده حق ابن السبیل نژند
هـر انکس کـه او یـافت راه درست به نفع خودش آن ره نیک جست
قتـل مـومـن کیفرش باشـد جحیـم در جهنم
تا ابد باشد مقیم
خشـم بـر قاتــل چــو میگـیـرد الـه
با عذاب ایزدی ، گردد تباه
رب کنــد ســود ربــا را در فنــا صدقه دادن را می بخشد بقا
از ربــا چیـزی نباشـد بـد شگـون با
ربا هر سود گردد سرنگون
هسـت ربا خوار دور از الطاف رب باعث
بی دینی رو گردد سبب
هـر کـه خـورد بـا ظلـم ، اموال یتیم می نماید بر شکم نار جهیم
شعلـه نـار است سـزای ایـن ستـم فرق نبود می خورد گر بیش و کم
کسـانی کـه زننـد تهمت به نسـوان ببندند اتهام براین عفیفان
شونـد ملعـون انـدر هـر دو عـالـم بوند باقی در ویل جهنم
هــر آنکــه در ره ایــزد فــدا شــد نشد
کشته بدانید در بقا شد
شــوی گــر کشتــه
راه الهــی به اعمالت دهد ایزد گواهی
نشـد تضییـع اعمـال هــر آن کــس که
در راه خدا جان داه و بس
شمــا کــه کشــته راه خــدائیــد ز اعمال
نکو از خلق جدائید
گزینیـد گـرکـه دوری از گناهـان ز
کیفر بگذریم از بهر جبران
بــه اوج قلــه اعــلا رسانیـــم هماره پشتیبان این کسانیم
نمــودیـم نهـی شمـا را از گناهــان اگر دوری گزینید حال ز عصیان
زپستــی میــرسانیــم مــا به
بــالا مقامی می
دهیم در اوج اعلا
رســـد از در غیـــب رزق خــــدا اگر از توکل نگردی جدا
کـه فـرمـان رب اسـت بجـا و روان بود هرچه رزقش دهد قدر آن
تـوکـل اسـت کلیـد روزی رب
گمان هرگز نبود گردد
لبالب
کفیـل روزی است از بهـر هـر قـوم
مقرر می نماید رزق مردم
بپـرسـد ز نـزدیکــی مــن کسـی به آن گو نزدیک هستم بسی
اجـابـت کنـم جملــه او را
دعــا برای سعادت رسم
دادم او را
محمد حسن احمدی – خراسان شمالی – شهرستان بجنورد - روستای اسفیدان